![]() |
![]() |
|
| واي كه چه آروم آروم از تو برام ميخونه ، بي تو دلم ميگيره تو اين سكوت خونه |
|
راستش تو مهدکودک باران خانوم یه طرح تغذیه سالم اجرا میشه توسط موسسه سیب
موسسه سيب يا " بهين رايزن سلامت " در حيطه تغذيه فعاليت ميكند و خدماتش تا جايي كه من ميدونم بيشتر شامل مهدهاي كودك ميشه : و مادر خانومی در اولین جلسه این طرح شرکت کرده و به نظرش بعضی مطالب جالب بوده : 1- بدون تجويز پزشك نبايد به بچه ها زينك سولفات يا آهن داده شود . البته اين شامل مولتي ويتامين هايي كه روي يا آهن دارند نميشه . |
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:43 توسط مادر خانومی |
|
|
بالاخره دخی قشنگ ما دو ساله شد و شاید به همین دلیل دو تا تولد داشت .
اولین تولد ٬ یه مهمونی عصرونه بود تو خونه خودمون با دوستای کوچولوی باران ( کیانا ٬ شمینا ٬ آروین ٬امیر پارسا٬ نگار ( و نیکان جون که نیومد )و البته ماماناشون . براي اينكه همه ني ني ها از تولد لذت ببرند براي هر ني ني يه كيك كوچولو گرفتیم كه همه شون شمع فوت كنند . براي ني ني هام يه سري جايزه خريدیم : كتاب كوچولو ٬ خوراكي و سوت سوتك و گذاشتیم تو كيف هايي كه مادرخانومی روشون رو نقاشي كرده بود.
ميز عصرونه هم شامل خوراكي هاي زير بود : خونه رو هم با كاغذ كشي و بادكنك تزئين كرده بوديم و چون ظرف يه بار مصرف هم گذاشته بودم زياد سخت نبود . (با تشكر ويژه از آقاي پدر براي تزئين خونه و كمك به مادر خانومي) اينم جند تا عكس از دخي در روز تولد:
دومین تولد هم تولد دسته جمعی " متولدین شهریور ۸۸ " تو سالن تولد سرزمین عجایب بود . اینم چند تا عکس از تولد دسته جمعی شهریوری ها :
با تشكر ويژه از آتسا جون مامان شقايق خوشگله براي جشن سرزمين عجايب
اما اندر احوالات فلرتيشياي ما : ايشون گنجينه لغات شون به صورت لحظه اي رو به افزايشه بنابراين ديگه نميتونم همه رو بنويسم . همين بس كه باران جون " اين چيه؟ " رو ياد گرفته . |
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:10 توسط مادر خانومی |
|
|
تازه خبر اینکه: باران جونی آبله مرغون گرفته . دخی ما خال خالی شده حالا عکسشم میزارم .و حتما میتونین حدس بزنین که مادر خانومی دوباره در مرخصی بسر میبره . اما بگم از بلاچه که مهربون تر از این بچه تو عمرم ندیدم . با همه مهربونه اما با مادر خانومی و آقای پدر خیلی خیلی مهربونه . رسما همه اش در حال دلبری تشریف دارن . وای چه کیفی داره وقتی با اون لبای کوچولوش ما رو می بوسه . و با اون دستای مهربونش ما رو بغل میکنه و میزنه پشت مون . خانوم خانوما به مادر خانومی میگه مامان بعضی وقتام مامانی . وای که چه صدای دلنشینی . گنجینه لغات دخی رو به افزایشه : میام ( می خوام ) ٬ اردم ( خوردم ) ٬ دوس درم ( دوست دارم ) ٬ دوس نرم ( دوست ندارم ) ٬ دو ( دوغ) ٬ جوجو ٬ بد ٬ بشه ( باشه ) ٬ سی ( مرسی ) ٬ ار (چهار) ٬ با ( پا ) ٬ د ( دست ) ٬ نی نی ( نی نی ) ٬ نی نی (می می ) ٬ جی دم ( جیش دارم ) ٬ جی تدم ( جیش کردم ) ٬ جی تدی ( جیش کردی ؟ ) ٬ دایی ( دالی ) ٬ آمه ( آب )٬ شی ( شیر ) ٬ شی ( نقاشی ) ٬ بیا ٬ نیو ( نرو ) ٬ ایندا ( اینجا) ٬ بیب بیب ( ماشین ) ٬ بی بی ( پی پی ) ٬ نتونم ( نمی تونم ).٬ جو جو ٬ آبو ( هاپو ) ٬ دمومو ( تموم شد )٬ بشه ( باشه )٬مامانی ٬ بابایی.. باران جونی بلده پوشکش رو باز کنه ٬ شلوارش رو دربیاره و تو پوشیدن لباساش هم پیشرفت کرده تقزیبا تنهایی میتونه شلوارش رو بپوشه . باران جونی بلده دمپایی و حتی کفشش رو هم بپوشه و بیشتر مواقع درست این کار و انجام میده . کوچولوی ظریف ما همچنان باربی تشریف داره و هنوزهمون ۱۶ تا دندون رو داره . . عروسک خانوم مینیاتوری خیلی آب بازی دوست داره و از بازی های مورد علاقه اش علاوه بر عروسک بازی که بازی همه دختراست ٬ ماشین بازی هم هست .
دخمل ناز ما کم کم داره دو ساله میشه و اگه همه چیز خوب پیش بره مادر خانومی میخواد برای جشن تولد خانوم خانوما ٬ نی نی کوچولوهای هم سن و سال باران جون رو با ماماناشون دعوت کنه . اگه پیشنهادی دارین بدین .
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 17:22 توسط مادر خانومی |
|
|
مادر خانومی بعد از یه مرخصی بدون حقوق اجباری به دلیل اوخ شدن باران خانومی فردا برمیگرده سر کار .شایدم راش ندن و بگن شما همچنان به مرخصی بدون حقوق خود ادامه بدین . نمیخوام تو این پست از اوخ شدن باران خانومی بگم همین بس که اینبار باران خانوم نه در مهدکودک بلکه در خانه امن مادربزرگ و در یک میهمانی شاید یه ساعته اوخ شدن که البته خدا رو صد هزار مرتبه شکر خطر رفع شده. و بماند که به مادر خانومی بیچاره و البته آقای پدر چه گذشت . فعلا میخوام غیبت طولانی رو جبران کنم و خوب ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست ٬ پس میریم سراغ بروز کردن وبلاگ باران جونی( در آستانه بیست ماهگی): دخی قشنگ ما عاشقه بچه هاست و همه رو در آغوش میگیره و سخت از دوستاش جدا میشه . کم کم با بچه ها بازی میکنه و البته بعضی وقتام سر اسباب بازی با هم دعواشون میشه . اما کلا اهل خشونت نیست . دخی باهوش ما کابینتی که مادرخانومی توش به به میزاره رو بلده و خودش میره سراغش . البته بیشتر از اینکه چیزی بخوره محتوای کابینت رو تو خونه پخش میکنه . خودش میره از تو کشوش ( البته رو نوک پاش ) ماژیک نقاشی رو برمیداره و میزنه به در حموم و میگه : اودر در شی : ترجمه اش میشه مادر در و باز کن نقاشی کنیم .از کتاب های شعرش خوشش میاد و هر روز هم مادر خانومی رو وادار میکنه براش کتاب بخونه هم خودش آهنگ خوندن کتاب رو میزنه . باران قشنگ مابه ماشین بازی٬ پازل یا به قول امروزی ها جورچین و البته وسایل خونه علاقه داره و گاهی هم عروسکش رو میزاره رو پاش و پیش پیشش میکنه .هر روز باید فیتیله نگاه کنه . و ما هم باید باهاش دست بزنیم و خوشحالی کنیم که بهش بچسبه . دخمل شیطون از بالا پایین رفتن از پله ها خوشش میاد و وقتی سوار آسانسور میشیم تو آیینه به خودش سلام میکنه موقع پیاده شدنم با خودش بای بای میکنه . در ضمن بیشتر اعضای بدنش رو بلده . خانوم خانوما تو چیدن و جمع کردن میز یا سفره برای خوردن به به به مادر خانومی کمک میکنه . همین طور در جارو زدن و گردگیری . به گنجینه لغات ایشون : نیو ( نرو) ٬ ندون ( نکن ) ٬ نه ٬ بله ٬ پیشی ٬ بیشین ٬ جیش ٬ بع بع ٬ به به ٬ اه دو د ( یک دو سه )٬ منه ٬ دس ( دست )٬ نی نی ٬ می می و .... اضافه شده و در حال حاضر ۱۶ تا دندون داره . دخی خوشمل ما به مهدکودکش هم عادت کرده و مربیش رو دوست داره و البته با این وقفه دو هفته ای امیدوارم فردا بهش سخت نگذره . نا گفته نمونه که باران خانومی میره یه مهد جدید که بعد از ارزیابی حدود ۱۵ تا مهدکودک مادرخانومی این مهد رو انتخاب کرده و فعلا هم ازشون خیلی راضیه .
بعدا اضافه شد : چند روزیه که این فرشته کوچولو با اون صدای قشنگ زنگ دارش من رو " ما ما " صدا میکنه و واقعا قند تو دلم آب میشه . |
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:28 توسط مادر خانومی |
|
|
تازه خبر اینکه :
باران خانومی شیطون بلا بالاخره موهاش رو کوتاه کرد . البته با زحمت فراوان چون نه تنها آروم نمی نشست بلکه علاقه زیادی به قیچی نشون میداد و میخواست خودش دست به کار شه . خلاصه دخی بیشتر از قبل شبیه پسرها شده . خانوم خانوما در حال حاضر ۸ تا دندون دارن و از شواهد پیداست که بازم دندون تو راه دارن چون اغلب دستشون تا مچ تو دهانشونه . جالب اینکه باران خانومی از بارون خوشش میاد . وقتی میریم زیر بارون دستش رو باز میکنه تا بارون بریزه کف دستش و با داد و فریاد حسابی خوشحالی میکنه . اما از کارای دخی بگم که دوست داره با همه ارتباط برقرار کنه به همه سلام میکنه البته با سر ( نه با زبون ) . دست میده . بهش میگیم الله و اکبر کن به روش خودش سجده میکنه . وقتی صدای نانای میاد بسته به نوع آهنگ نانای میکنه بعضی وقتها فقط دستش میرقصه بعضی وقتا قر میده بعضی وقتام .... دیگه اینکه از اتوبوس خوشش میاد به خصوص از باز شدن درش ولی خوشش نمیاد در اتوبوس بسته بشه . اگه تو اتوبوس صدای نانای بیاد همه رو وادار میکنه با نانای دست بزنن . باران جون به راحتی همه کشو ها و کابینت ها رو خالی میکنن و اگه دوست داشته باشن بعضی وقتا چیزایی رو که دراوردن دوباره میزارن سر جاش . دخی باهوش ما همه حرفها رو میفهمه و تازه به ماد خانومی کمک هم میکنه . مثلا وقتی مادرخانومی دنبال الو ( گوشی تلفن ) میگرده باران خانوم میره پیدا میکنه و میاره . کلماتی که بلده بگه ( البته بیشتر آهنگش رو میزنه ) اینا هستن : بریم ٬ بده ٬ بدش ٬ بیا ٬ بیب بیب ٬ رفت ٬ پر ٬ ددر ٬ ادیدم ( عزیزم ) و ... دخمر شیطون ما هنوز راه نمیره ولی از در و دیوار بالا میره . بعضی وقتا برای تفریح از تختش میره بالا به خوراکی های مورد علاقه باران جونی " چوب شور بادام زمینی " ٬ نارنگی و پوست نارنگی گفتنی است که همچنان عشق اول باران خانومی آقای پدر میباشند . و ایشون راه به راه آقای پدر رو ناز میکنن البته بعضی وقتام گازش میگیرن . شایان ذکر است که باران خانومی یاد گرفتن زبون درازی کنند اینم چند تا عکس از باران خانوم در حال کشف فریزر مامی جون :
دیگه دیگه اینکه خانوم خانوما خیلی اجتماعی شده . رفتیم خانه بازی به راحتی از بغل من خودش انداخت تو بغل خانومه که بره تاب بازی کنه . اینم چند تا عکس از خوشگذرونی دخی ما : بعدا اضافه شد (۳۰/۸/۸۷) : باران خانومی دو روزه که با کمک یعنی فقط یه دستش رو میگیریم راه میره . |
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 13:30 توسط مادر خانومی |
|
|
صفحه نخست دوستان باران پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من باران هستم . یه دخمر گردالی و بامزه که بعد از ظهر یک روز بسیار زیبای تابستونی به دنیا اومدم (27 شهریور ماه 1386 خورشیدی)فعلا مادر خانومی و آقای پدر ماجراهای منو مینویسن تا خودم بزرگ بشم
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
قبل از تولد تولد تا یک سالگی تجارب مادر خانومی معرفی کتاب یک تا دوسالگی دو تا سه سالگی |
|
RSS
|