تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers
صدای پای بارون
واي كه چه آروم آروم از تو برام ميخونه ، بي تو دلم ميگيره تو اين سكوت خونه
 

اول از همه سال نو مبارک .

بعدشم  مادرخانومی امید دارد سال جدید سال خیلی خیلی خوبی برای همه باشه پر از سلامتی و شادی و موفقیت .

و بعدترش امید دارد بتونه یه  مدرسه خوب  برای باران خانومی پیدا کنه 

 

ممنونم از همه دوستان خوبم که لطف کردن و خصوصی یا غیر خصوصی  در مورد مدرسه و .... نظر دادند .

این روزها که در واقع از اسفند پارسال اولویت زندگی ام شده مدرسه . با وجود اینکه فکر میکردم بهتره دخی پیش دبستانی رو توی مهد بگذرونه اما رفتم تو خط مدرسه .

یه چند تایی هم فرم پیش ثبت نام اینترنتی در سایت مدارس پر کردم . و فردا قراره برم مدرسه "نرجس" رو  ببینم . ۴ شنبه با مدیر مهد قرار دارم  برای مشاوره در مورد مدرسه . یکشنبه " خرد "مصاحبه داریم . اگه وقت بشه همون روز " گل مریم"  هم  یه سر میزنم .سه شنبه هم "سوده " . مدرسه "علامه " و " واله " هم که از لیست خارج کردم فکر میکنم وقت گذاشتن روشون بی نتیجه باشد .

راستش خیلی به مدارسی مثل "خرد" و " مهدوی " خوش بین نیستم . احساس میکنم بعدها باهاشون به مشکل میخورم .  دوستانی که همین الان این مدارس رو انتخاب کردن هم این مشکلات رو لمس کردن و ادعا میکنند که از پسش برمیان . اما شاید من برنیام . قطعا منم میتونم  در خیلی موارد بچه ام رو قانع کنم . اما بر این باورم که بعضی مسائل برای کودک ۵ ساله زوده . شایدم نظر من در عین اینکه محترمه ٬ ولی درست نباشه .

بنابراین فکر کردم بهتره  مدارس غیر انتفاعی دیگه که به محل کارم نزدیک باشه رو هم بررسی کنم . متاسفانه مرجع خوبی برای ارزیابی مدارس وجود ندارد . حتی آموزش پرورش هم درج اسمی مدارس در سایت رو کافی میدونه و ارزیابی مدارس یا حداقل اطلاع رسانی در مورد آنها رو ضروری نمیدونه .

امیدوارم همگی در انتخاب مدرسه موفق باشیم و خودمون به هم اطلاع رسانی کنیم .


اما از باران خانوم

صبح ها توی راه مهدکودک رادیو گوش میدیم . مجری در مورد ورزش و کوهنوردی و .... صحبت میکرد .

مادر خانومی : میای این هفته پدر رو راضی کنیم بریم کوه ؟

باران خانومی: آره . اما نباید خیلی بریم بالا .

مادر خانومی : چرا ؟ خسته میشی؟

باران خانومی : نه  اون بالا شیر داره . بهمون حمله میکنه ٬ مچاله مون میکنه  و خرش خرش میخورتمون . 

 

قبل از عید به رسم هر سال برای همه کادر مهدکودک سررسیدی کادو کردیم  و باران خانوم هم برای هر کدوم  نقاشی کشید و تقدیم مهد کردیم .

گویا یکی از مربیان محترم که کارشتناسی روانشناسی هم دارند ( البته مدرک شون رویت نشده ) شوخی یا جدی به دخمرک ما عارض میشوند که : " این چه کادوییه برام اوردی و ....."

خلاصه دخترک هم که حسابی از این رفتار مدبرانه دلخور شده ضمن اعلام موضوع ٬  انصراف خود را از شرکت در کلاس ایشان  درخواست مینماید ٬ مادرخانومی هم گلایه را محترمانه به مدیر اعلام میکند .

خلاصه اوشون در اولین جلسه کلاس شون در سال جدید از دخمر ما عذر خواهی میکنند  ( احتمالا از سر اجبار)

مادر خانومی : حالا با ...... جون آشتی کردی ؟

باران خانومی : بله ٬ اما میدونی چیه مامان ؟ داشت کلکم میزد .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 14:0  توسط مادر خانومی | 
 

اول از همه علت این غیبت طولانی رو بگم که این وضعیت عدم نمایش عکس ها به صورت دوره ای حسابی کفرم رو دراورده و انگیزه ام رو گرفته . به زودی میام و در مورد باران خانومی مینویسم . 

اما این دفعه مادرخانومی میخواد دو تا  تصمیم مهم بگیره . تصمیم کبری . و راستش براش خیلی سخته .

۱- انتخاب بین مهد و مدرسه برای پیش دبستانی و اینکه مدرسه دولتی بهتره یا غیر انتفاعی

فعلا از مهد راضی هستم و یه جورایی دلم میگه بهتره باران جون بیشتر از این دوران بچگی استفاده کنه . تصورم اینه که محیط مدرسه به هر حال از مهد جدی تره و تفریحات و آزادیش کمتر .

اما حتی امسال هم در مهد بگذرونه به هرحال برای سال دیگه باید فکری کرد .انتخاب بین مدرسه دولتی و غیر انتفاعی هم با نظر سنجی هایی که از مامانهای دوست و آشنا کردم ٬ بازم مشکله . بعضی معتقدنذ تو مدارس غیر انتفاعی ( مطرح ) به بچه فشار میاد  و برای دبستان ٬ دولتی بهتره . بعضی محیط و شرایط غیر انتفاعی رو مناسب تر از دولتی میدونن . ضمن اینکه ساعت کار  و منطقه مدرسه به موضوع دوم هم مرتبطه .

۲- انتخاب بین ادامه اشتغال یا .......

اوضاع از این قراره که ۴ سال پیش در چنین روزی  من دو دل بودم برگردم سر کار یا نه . هر چی دلم میخواست که برنگردم . والدم نهیب میزد که برگردم . خلاصه با مخرصی های اندوخته که چسبوندمش به مرخصی زایمان و کمی مرخصی بدون حقوق . دخترم را در آستانه یکسالگی گذاشتم مهد و برگشتم سر کار .

اما یک ماهی بیشتر نگذشت که دخترک کوچولوی من در مهد دچار مشکل شد و ۵ روزی بیمارستان بودیم بنابراین دوباره مرخصی رو تمدید کردم . و باز  ۳ سال پیش در چنین روزهایی بعد از بازدید از ۱۵ مهد مختلف ،  مهدی رو انتخاب کردم و باز برگشتم سر کار .

چند ماهی سپری شد و باز دخترک ما را خانه نشین کرد (به دلیل سوختگی) ، که دوست ندارم در موردش حرف بزنم .

با خودم فکر کردم شاید باید به این پیام ها توجه کنم و دست از کار بکشم . اما باز والد پیروز بود . والدی که صداش رو به وضوح میشنیدم که زن باید استقلال داشته باشه  .......

از طرفی بالغ ماجرا هم نظرش این بود که حالا که دخمری از آب و گل درآمده و دیر و زود باید بره مهد و به قول معروف پرش رفته پس فکر خونه رو از سرت بیرون کن .

اما جدیدا  سریالی میدیدم  ،که تو یه اپیزود  این پیام را مخابره میکرد ، مردمی که نمیتونن با بچه هاشون باشن ، چرا بچه دار میشن ؟ و خوب فکر کردم من چرا نمیتونم با بچه ام باشم ؟ یا وقتی باهاش هستم واقعا باشم نه فقط حضور فیزیکی !

 واقعیت اینه که  اشتغال من از لحاظ مالی با توجه به درآمد زیر خط فقر ، چندان تاثیری در بهبود وضعیت مالی خانواده نداره . از طرفی مشکلاتی در محیط کار بوجود آمده که در هر صورت به نظر میاد تغییر محل کارم اجتناب ناپذیر باشد . و چون در سالهای اخیر بیشتر کار مدیریتی کردم تا اجرایی فکر میکنم تپیدا کردن کار مناسب سخت باشه .

اما اگر این بار به این پیام توجه کنم و تصمیم بگیرم کمی از" استقلال  "دست بکشم و "زن بودن "و "مادر بودن " رو بیشتر تجربه کنم ، دغدغه هایی دارم ، بعد از ده سال کار چطور بیکاری رو تاب بیارم ؟ فوقش این مشکل با ثبت نام تو چند تا کلاس و گذروندن وقت با دوستان تا حدودی حل بشه . اما :

این حس باقی میمونه که به این اشتغال به کار کردن وابسته شدم. انگار هویتم با شغلم قاطی شده  . تا حالا شده ساعت / گوشی موبایل تون رو جا بزارین ؟ یه همچین حسی دارم . شاید بیشتر ترک عادت هست که ممکنه اذیتم کنه .

آیا ممکنه دخترم به شاغل بودن من بیشتر افتخار کند ؟ من خودم همیشه از اینکه مامانم مسئولیت یه قسمتی رو در اداره به عهده داشت به مادرم میبالیدم .

نمیدونم باید یه لیست بنویسم از مزایا و معایب هر دو  راهکار و یه ارزیابی بکنم . اما خوشحال میشم تجربیات تون رو با من در میون بزارین .

ممنون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 14:14  توسط مادر خانومی | 
 

 باران جونی از طرف مهدکودک به همراه دوستان و مربی ها بازدیدی از برج میلاد داشتند و همون روز نقاشی با موضوع برج میلاد داشتند @ اینم عکسش :

PARS-PIC

اینم چند تا عکس مربوط به همین بازدید :

PARS-PIC 

PARS-PIC

هفته آخر آذر ماه یه کاردستی خانوادگی داشتیم با موضوع وسائل نقلیه که مادرخانومی و باران خانومی تصمیم گرفتند قطار درست کنند ٬ و به نظرم برای آموزش غیر مستقیم خیلی روش خوبیه . یعنی حین درست کردن کاردستی در مورد قطار و بقیه وسایل نقلیه صحبت کردیم و فرق هاشون با هم .

PARS-PICPARS-PIC

و نمایشگاهی از کاردستی های بچه های مهد ٬ هم برگزار شد :

PARS-PIC

 و این هم دخی در جشن یلدا ( خانم لباس قاجاری پوشیده )

PARS-PIC


باران جونی پیشرفت خوبی در زمینه موسیقی پیدا کرده . تازه میفهمم منظور صاحبنظران از اینکه گوش موسیقی کودک تقویت بشه چی هست . به وضوح میبینم که دخی متوجه صداهایی که در اطرافش ایجاد میشه هست و حتی ریتم هر کدوم رو میشناسه .

از ترم دیگه میرن رو " بلز " . هم تو مهد هم تو آموزشگاه .

 


شیرین زبونی دخی :

باران جون داشت با مامان بزرگش تلفنی حرف میزد .

مامان بزرگ : بابات هست ؟

باران : نه رفته بیرون .

مامان بزرگ : من همین الان زنگ زدم . حموم بود .

باران جون : بله . دوستش اومد رفته دم در .

مامان بزرگ : ای بابا . اومد بهش بگو با موی خیس میری درم در سرما میخوری . باید موهات رو خشک کنی ........

باران جون : کوچولو بود بهش یاد ندادی ؟

 


باران جونی خیلی وقت بود دلش اتوبوس سواری میخواست  بنابراین جمعه هفته گذشته وقتی آقای پدر رفته بود فوتبال . من و دخی هم با اتوبوس رفتم بازار تجریش . خیلی تحربه خوبی بود . هم خیابون خلوت بود هم اتوبوس . خود تجریش هم که همیشه زنده است . و دیدن اون همه جنب و جوش و میوه و سبزی واقعا جالب بودش .در ضمن تکیه بزرگ تجریش رو هم دیدیم .  خیلی خوشگل بود .

این هفته هم ۵ شنبه با اتوبوس رفتیم مرکز تئاتر کانون ٬ تو پارک لاله . جدای از اینکه دخی از اتوبوس سواری لذت برد . نمایش بسیار جالبی هم دیدیم  . پیشنهاد میکنیم حتما این نمایش رو ببینید . اسم نمایش " خاله مرجان و خروس " بود .به نویسندگی و کارگردانی خانم مریم کاظمی . و با بازی هنرمند پیش کسوت ٬ آقای محب اهری  و سایر هنرمندان . اجرا رو هم به آقای عبدلعلی زاده تقدیم کردند۰(گویا پیشنهاد اولیه یا ایده اصلی از ایشون بود )

نمایش واقعا عالی بود از هر نظر ٬ داستان ٬ موزیک ٬ اجرای بازیگران ٬ دکور ٬ لباس ها و کلا سبک جالبی که داشت . هم عروسک گردانی انجام میشد هم بازیگر داشتند هم گروه فرم که حرکات ریتمیک جالبی داشتند . و برخلاف  بیشتر نمایش های امروزی  همه اش در حال نصیحت کردن نبود . هر دومون لذت بردیم . و بیشتر لذت بردم وقتی داشتیم برمیگشتیم خونه ٬ دخی برای اینکه برده بودمش نمایش ازم تشکر کرد .

وقتی عکس های نمایش رو بهش نشون دادم . دلش میخواست به قول خودش آهنگش رو هم دوباره بشنوه .

داستان در یک مزرعه اتفاق میفته و دو تا خواهر صاحب این مزرعه هستند . داستان از زبان مترسک مزرعه ( آقای محب اهری) روایت میشود .و ..... حتما ببینید .

فقط حیف که سالن  اصلا مناسب نیست . صندلی ها شماره نداره و دید خوبی هم برای تماشگر ها به خصوص بچه ها وجود ندارد . همین طور از نظر وسایل گرمایشی و ... هم اوضاع خوبی نداره .

 

PARS-PIC

http://kanoonnews.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=122&Id=203294

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 16:25  توسط مادر خانومی | 
 ترجیح دادم باران جون امسال پیش دبستانی یک رو توی مهدکودک بگذرونه و تا اینجا که از تصمیمم راضی هستم . شاید سال دیگه هم همین تصمیم رو بگیرم .  مهمترین دلیلش اینه که دوست دارم بیشتر بتونه بچگی کنه .

PARS-PIC

تغییرات خوبی هم توی مهد داشتند و برنامه های جالب :

مهرماه :

 

یک هفته اول مهر رو که هر روز جشن  داشتند . و حسابی بهشون خوش گذشت .

روز آتشنشانی هم از طرف مهد رفتند یکی از مراکز . و تجربه خوبی بود. شماره ۱۲۵ رو  هم یاد گرفتند .

یه روز هم به مناسبت روز جهانی غذا ٬ برنامه عصرونه داشتیم تو مهد . هر کدوم از مامانا یه عصرونه درست کردند و بردیم  مهد .

PARS-PIC

یه روز هم کلاس ورزش شون رو تو پارک با مربی ها برگزار کردند حسابی بهشون خوش گذشته بود .

PARS-PIC

به مناسبت روز پست هم برامون نقاشی کشیدن و پست کردن دم خونه . خیلی از گرفتن این نقاشی پستی خوشحال شدم به خصوص که خیلی وقته پست برامون چیزی نمیاره . با وجود این همه وابستگی به دنیای مجازی . هنوزم مزه نامه کاغذی یه چیز دیگه است .

با دوستان اینترنتی هم روز جهانی کودک رو در پالیم گذروندیم . که برنامه شون برعکس پارسال اصلا جالب نبود .

PARS-PIC

آبان ماه :

جالب ترین اتفاق این ماه برف خوشگل و البته سنگینی بود که تجربه کردیم و مادر خانومی و باران خانومی آدم برفی خوشگلی ساختند که البته توسط برخی از همسایگان دور از فرهنگ و تمدن چند ساعتی بیشتر عمر نکرد و حسابی داغون شد . راستش برای خودمم عجیب بود چون هیچ وقت نشده بود آدم برفی که درست میکردیم به جز آفتاب توسط موجود دیگه ای خراب بشه . 

PARS-PIC

این ماه هم توی  مهد ٬ برنامه های جالبی داشتند . یه روز بازدید از موزه حیات وحش پردیسان داشتند . یک روز بازی با دستمال رولی  و یک روز هم جشن بالماسکه که امسال هم باران خانومی دوباره کفشدوزک شد البته دامن و بال لباس رو دوباره از اول درست کردم و  یه ظرف هم شکلات تزئین شده همراه کفشدوزک کوچولو فرستادیم مهد .

PARS-PIC

 تو این ماه یه تئاتر هم رفتیم . نمایش " جنگلی ها ". 

 صرف نظر از پیام نمایش که از اول تا اخر از شهر تهران و شهرونداش بد میگفت . کار متفاوتی بود و هدفش تخلیه هیجان بچه ها بود . نمایش کاملا موزیکال بود و از بچه ها دعوت شد جلوی سن بپر بپر کنن .

PARS-PIC

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 14:2  توسط مادر خانومی | 
 

باران جونی داشت با دختر خاله اش ( نگار جون ) تلفنی صحبت میکرد .از مهدکودک و مدرسه و اینا . یهو گفت : من بزرگ بشم میرم مدرسه . بزرگتر بشم میخوام "پلیس "  بشم .

(بعدا ازش پرسیدم ٬ حالا چرا میخوای پلیس بشی ؟ گفت : میخوام موتوری هایی که کلاه نمیزارن و دزد ها رو دستگیر کنم )


باران جونی از حموم اومد .

مادر خانومی : عافیت باشه عزیزم .

باران خانومی : من که عطسه نکردم .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

دخی ما دیگه حسابی خیابون ها رو میشناسه .  چند وقت پیش برده بودمش دندونپزشکی . و به دلایلی دوباره از همون خیابون رد شدیم .

باران خانوم : مامان . من میدونم اینجا کجاست . نزدیک دکتر خمیر دندونه .


داشتیم بازی میکردیم . طبق معمول نقش هامون عوض شده بود .

باران خانومی ( در نقش مادر ) : دخترم باید دست منو بگیری که ماشین بهت نزنه .

مادرخانومی ( در نقش بچه ) : چشم قول میدم .

باران جونی : آفرین دخترم . من بهت افتخار میکنم . 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

یکی دو تا نمایش هم تو این مدت رفتیم . یکی تو فرهنگسرای ابن سینا به اسم " گلدونه و پری خوابها" که با کارین و آرین رفتیم  :

PARS-PIC

 و دومی نمایش " جک و لوبیای سحر آمیز "  در تالار هنر که البته دخی خوشش اومد اما من توقع داشتم این داستان به این معروفی قشنگ تر از این کار بشه ت و این نمایش هم اهورا ما رو همراهی کرد .  دیگه نشد  قرار بزاریم و نمایش " هفت خوان رستم "  رو هم بریم .

PARS-PIC

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 11:15  توسط مادر خانومی | 
 
صفحه نخست
دوستان باران
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من باران هستم . یه دخمر گردالی و بامزه که بعد از ظهر یک روز بسیار زیبای تابستونی به دنیا اومدم (27 شهریور ماه 1386 خورشیدی)فعلا مادر خانومی ماجراهای منو مینویسن تا خودم بزرگ بشم

نوشته های پیشین
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آرشيو
آرشیو موضوعی
قبل از تولد
تولد تا یک سالگی
یک تا دوسالگی
دو تا سه سالگی
سه تا چهار سالگی
چهار تا پنج سالگی
سخنان باران
باران و تئاتر
تجارب مادر خانومی
معرفی کتاب
پیوندها
# بارداري هفته به هفته
# تقويم بارداري
# اطلاعات جامع براي مادران و پدران
# اولين پايگاه خبري سلامت و بهداشت
# پايگاه اطلاع رساني تغذيه و سلامت
# جعبه سازي
# ماهنامه شهرزاد
# كتاب براي ني ني ها
# رنگ آميزي براي ني ني ها
# رنگ آميزي
# كاردستي
# توپولوها
# كانون پروش فكري كودكان و نوجوانان
# موسسه رويان
# تالار هنر
# كتابفروشي online
# كتابک
# کتابخانه دیجیتال کودک به همه زبانها
# رنگ آميزي
# آموزشگاه موسیقی پارس
# مرکز خلاقیت ثمر ( ماندالا )
# دستور آشپزی کودکان


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان