![]() |
![]() |
|
| واي كه چه آروم آروم از تو برام ميخونه ، بي تو دلم ميگيره تو اين سكوت خونه |
|
دو تا دختر خاله :
بازی : من از طرف مهتاب جون مامان پارميس جون به يه بازي دعوت شدم : دوست داشتني ها : ۱. باران و آقاي پدر و مامي جونم ۲. كتاب ۳. شكلات ۴. ددر (راه رفتن زير بارون ، مسافرت ، خريد و ... ) ۵. اينترنت ۶. نقاشي ، سفالگري ۷. كادو دادن و گرفتن ۸. يوگا و شنا ۹. تماشاي فيلم و كارتون ۱۰. پول دوست نداشتني ها : ۱. ناراحتي كساني كه خيلي دوست شون دارم ۲. دروغ و دورويي و تظاهر ۳. پاك كردن سفره ۴. كلم پلو ۵. نصيحت (نظردهي نطلبيده ) ۶. بدقولي ۷. بوي سير و سيگار ۸. اسمش رو نبر ۹. رفت و آمد زوركي ۱۰. بيكاري و بي برنامگي کی میاد بازی ؟
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:15 توسط مادر خانومی |
|
|
تازه خبر اینکه :
خوشگل خانوم دندون دوم خودشون رو امروز به مادر خانومی نشون دادن باران بلاچه کارش از غلت زدن گذشته و علاوه بر اینکه به خوبی میشینه و به سرعت چهاردست و پا میره (حتی تو میز تلویزیون) ٬ دستش رو به اینور اونور هم میگیره و می ایسته تازه چند قدم هم در این حالت به روش خرچنگ ها میره و بعد هم میفته زمین . البته قبل از رسیدن به زمین توسط مادرخانومی و آقای پدر نجات پیدا میکنه. باران جون بای بای کردن رو یاد گرفته ( که بعضی وقتا علاوه بر تکون دادن دست با صدا هم همراست) و قرتی خانوم نانای هم میکنه البته با یه دستش و همزمان آواز هم میخونه : لای لای لای .... خانوم خانوما حسابی بابایی تشریف دارن و با صدای در با روروک میره استقبال آقای پدر و انقدر دستاش رو بالا میگیره تا بغل بشه . باران جون هنوز غریبی میکنه . باران خوشگله وقتی با مادر خانومی میره ددر ٬ برای خودش لالایی میخونه و میخوابه . دختر خوشگل ما تو خوراکی ها به نون و بیسکویت بیشتر از چیزای دیگه علاقه داره . باران باهوش ما از بس با مامی جونش چت کرده کاملا صفحه چت رو میشناسه . هر وقتم بهش میگم بدو بریم ببینیم مامی جون اومده یا نه . تند با روروکش میره تو اتاق کامپیوتر و به مانیتور نگاه میکنه . باران خانوم کدبانو علاقه عجیبی به آشپزخونه خصوصا کابینت ها ( بیشتر محتویات داخل شون ) ٬ یخچال ٬ ماشین لباسشویی و سبد سیب زمینی و پیاز داره . باران جون با وجود این همه اسباب بازی جورواجور ٬ بازی با کنترل تلویزیون و موبایل و بسته دستمال کاغذی و پوشکش رو ترجیح میده . باران خانوم علاقه عجیبی به اذان ٬ نماز و خصوصا آوای " الله اکبر" داره . و هرجای خونه که باشه با شنیدن صدای اذان خودش رو به تلویزیون میرسونه . از تو برنامه های کودک هم مثل مادرخانومی و آقای پدر به برنامه " فیتیله" علاقه داره . |
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 18:37 توسط مادر خانومی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 16:10 توسط مادر خانومی |
|
|
انسان در مسیر زندگی
"از دیدگاه این کتاب، خانواده دانشگاه بزرگی است که در سه دوره اصلی تولد تا یک سالگی، یک تا سه سالگی و سه تا شش سالگی ، موضوعات متعدد و اساسی را به کودک میآموزد. دورههای بعدی؛ دوره پیش از بلوغ یا مدرسه ابتدایی، دوره بلوغ جسمی،روانی و اجتماعی است که کتاب در شرح تفصیلی آنها بسیار کوشیده است. نویسنده کتاب آقای دکتر مجد است. البته مادر خانومی قبلنا در سمینارهای رشد این آقای دکتر هم شرکت کرده بوده و از شیوه نگارش این کتاب هم خیلی خوشش میاد . مادر خانومی واقعا پیشنهاد میکنه این کتاب رو بخونین . مدت ها این کتاب نایاب بود اما اخیرا چاپ مجدد شده و میتونین از اینجا (آدینه بوک)سفارش بدین. |
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:40 توسط مادر خانومی |
|
تق تق تق اگه گفتین این صدای چیه؟ خوب معلومه صدای اولین دندون باران خانومه که البته بیشتر صدا داره تا هیبت . آخه تازه نوکش درومده بیرون . یه مروارید کوچولوی سفید از تو لثه صورتی خوشگلش اومده بیرون . جالب اینکه آقای پدر در ۴ ماهگی و مادر خانومی در ۱۲ ماهگی دندون درآوردن . باران خانومی هم میونه داری کرده و تو ۸ ماهگی مروارید کوچولوش رو به نمایش گذاشته. |
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:10 توسط مادر خانومی |
|
|
صفحه نخست دوستان باران پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من باران هستم . یه دخمر گردالی و بامزه که بعد از ظهر یک روز بسیار زیبای تابستونی به دنیا اومدم (27 شهریور ماه 1386 خورشیدی)فعلا مادر خانومی و آقای پدر ماجراهای منو مینویسن تا خودم بزرگ بشم
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
قبل از تولد تولد تا یک سالگی تجارب مادر خانومی معرفی کتاب |
|
RSS
|